بیا عشقم تو با من باش بذار از غم رها باشم
بخواب آروم تو آغوشم که من آسوده خاطر شم
نشستم گوشه ای آروم دلم به غم گرفتاره
نگو حالت رو میفهمم که دل به غم سزاواره
غروب عشق چه دلگیره, شدیم پا بند یک رویا
منو تو مال هم بودیم شکستیم رسم این دنیا
شکستن رسم هر کس نیست با این دنیا مدارا کن
اگر گفتم دوست دارم ببند چشم و تو حاشا کن
شاعر:میلاد جانمحمدی
نظرات شما عزیزان: