غریبستانی

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل, دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش لبخندها پایانی نداشت

سفره ها تشویش آب و نان نداشت

کاش می شد نار را دزدید برد

بوسه را با غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

در تب آواز جاری می شدم

ای مردم من غریبستانی ام

امتداد لحظه ای بارانیم

شهر من آن سوتر از پروازهاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هر که می آید به او گل می دهد

دشتهای سبز,وسعتهای ناب

نسترن,نسرین,شقایق,آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تو را پیدا کنم

در دل آینه جایی باز کنم



نظرات شما عزیزان:

روزیتا
ساعت13:37---10 بهمن 1391
سخـــت تریـــن کــار دنیـــا...

بی محـــلی کردن بــه کسیـــست٬

کــــه بی نهایــــت دوستـــــش داری...
به منم سربزن.خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم.


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:









تاريخ : دو شنبه 9 بهمن 1391برچسب:,
ارسال توسط شهاب